Monday, 17 February 2014

شهادت شاعر آزاده، خسرو گلسرخی و همرزم شهيدش کرامت الله دانشيان به دست دژخيمان شاه خائن


خسرو گلسرخی
خسرو گلسرخی


گرامی باد حماسه خسرو گلسرخي و کرامت دانشيان شهيدان دلاور خلق

در سال ۱۳۵۲دژخيمان حکومت شاه، شاعر و نويسنده آزاده و مبارز خسرو گلسرخي و همرزم دليرش کرامت دانشيان را به جرم آزادگی به جوخه های تيرباران سپردند. به اين ترتيب دوتن از فرزندان دلير خلق، پس از گذر سرفرازانه از يک دوره پررنج زندان و شکنجه و اسارت، در روز29بهمن ۱۳۵۲، سر برقدوم آزادی گذاشتند و دامن محبت را به خون سرخ خود رنگين کردند.
 چندی بعد شاه و حکومتش به زباله دان تاريخ سپرده شدند ، ولی نام و ياد اين فرزندان رشيد و دلاور خلق برای هميشه در تاريخ ايران زمين و قلوب مردم آن جاودانه شد.
انتشار گسترده و بازتاب وسيع مردمی حماسه گلسرخی و همرزمش دانشيان در سالهای تاريک اختناق، بسيار چشمگير بود. اين بازتاب گسترده به اين دليل بود که گلسرخی و دانشيان با استفاده از فرصتی که به دست آورده بودند در بيدادگاه نظامی شاه به مسئوليت تاريخی خود پاسخ مثبت دادند و با وفاداری و پايمردی تمام، به افشای ماهيت ضدمردمی نظام حاکم پرداختند و با پاکبازی و دلاوری تحسين برانگيزی از حقانيت خلق و ميهنشان دفاع نمودند. پيش از آن، جلادان ساواک، دادگاهی پوشالی ترتيب داده بودند تا با نمايش عناصر واداده، چهره انقلابيون واقعی و پاکباز را بيالايند. اما درچنين شرايط حساسی که دادگاه علنی اعلام شده بود، دفاعيات پرشور و افشاگرانه گلسرخی و دانشيان ميز توطئه را به هم ريخت و مشت دسيسه بازان را باز کرد.
 


آنها مرزبندی قاطعی با عناصر واداده کردند و به اين وسيله دادگاه را به صحنه رويارويی آشکار انقلاب و ضد انقلاب تبديل نمودند. همه مردم ايران در آن روزها از تلويزيون رژيم شاهد خروش بی امان خسرو خوبان بودند که چون شير می غريد و خطاب به جلادان می گفت:
من برای جانم چانه نمی زنم، چرا که فرزند خلقی مبارز و دلاور هستم.
و در ادامه اين فرياد تاريخی، آزادگی خود را به اوج رساند و بانگ برداشت:
زندگی مولاحسين نمودار زندگی کنونی ماست که جان برکف برای خلقهای محروم ميهن خود در اين دادگاه محاکمه می شويم. او در اقليت بود و يزيد، بارگاه، قشون، حکومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد. هرچند يزيد گوشه يی از تاريخ را اشغال کرد. ولی آنچه خلقها تکرار کردند و می کنند راه مولاحسين است.
و به راستی هم که آنچه تداوم يافت را ه مبارزه تا آخرين نفس بود که نهايتاً به سرنگونی رژيم ضدخلقی شاه منجر گرديد.
 

دادگاه گلسرخی و دانشيان، جلوه يی از پايداری و استواری قهرمانانی بود که ننگ سازش و ذلت را پذيرا نشدند و در نقطه انتخاب، به خلق و تاريخ خود خيانت نکردند. ازاين رو در قلب توده ها جای گرفته، احترام عميق و قدرشناسی آنان را برانگيختند. هرچند که پس از پيروزی قيام57 و روی کارآمدن خمينی دجال، رژيم آخوندی، تاب تحمل نامگذاری حتی يک پارک به نام گلسرخی شهيد را هم نياورد و با حقد و انحصارطلبی مرتجعانه خود آن را تغيير دا د. اما بی گمان، دير نبود روزی که خلق قهرمان بپاخاسته و همان طور که گلسرخی سروده بود:
نام تو را، اين عابران ژنده نمی دانند
و اين دريغ هست، اما
روزی که خلق بداند
هر قطره خون تو محراب می شود
و امروز، آن روز است؛ روز برخاستن. فصل قيام خلق با اين ترنم انگيزاننده از شاعر آزاده و مبارز فراموش نشدنی خلق، خسرو گلسرخی:
بايد که چون خزر بخروشيم.
 بايد که قلب ما، سرود و پرچم باشد.
 بايد يکی شويم.
 بله! پيام خون گلسرخی، پيوستن، يکی شدن و شوريدن عليه استبداد حاکم است
سرود پيوستن، يکی از اشعار به يادماندنی فرزند دلاور خلق؛ خسرو گلسرخی است که در جريان انقلاب ضدسلطنتي به محبوبترين ترانه-سرود انقلابی در بين مردم تبديل شد. ترانه يی که امروز هم با يادآوری آن ضرورت يکی شدن و شوريدن بر هيولای حاکم را احساس می کنيم.
 با آرزوی به گل نشستن همه خونهای سرخی که در مسير آزادی ميهن و مرگ اهريمن بر زمين ريخته شد
 

 
شعر بی نام

خسرو گلسرخي

بر سينه ات نشست
زخم عميق کاری دشمن
اما
ای سرو ايستاده، نيفتادي
اين رسم توست که ايستاده بميری.
در تو ترانه های خنجر و خون
در تو پرندگان مهاجر
در تو
سرود فتح
اين گونه، چشمهای تو روشن
هرگز نبوده است.
با خون تو، ميدان «توپخانه»
در خشم خلق بيدار می شود
مردم زآن سوی «توپخانه» بدين سو
سرريز می کنند
نان و گرسنگي
به تساوی تقسيم می شود
ای سرو ايستاده!
اين مرگ توست
که می سازد،
دشمن
ديوار می کشد.
اين عابران خوب و ستم بر
نام تو را، اين عابران ژنده نمی دانند
و اين دريغ هست، اما
روزی که خلق بداند
هر قطره خون تو محراب می شود
اين خلق، نام بزرگ تو را
در هر سرود ميهنی اش
آواز می دهد
نام تو، پرچم ايران
خزر به نام تو زنده ست!
 





بهاران خجسته باد

جاودانه سروده ی کرامت دانشيان

هوا دلپذير شد گل از خاک بردميد
پرستو به بازگشت زد نغمه اميد
به جوش آمده است خون درون رگ گياه
بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه
به خويشان، به دوستان به ياران آشنا
به مردان تيزخشم که پيکار می کنند
به آنان که با قلم، تباهی دهر را
به چشم جهانيان پديدار می کنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
و اين بند فقر و جهل به سرتاسر جهان
به هرصورتی که هست نگون و گسسته باد

چـاووش شــبانه

به ياد شهيدان خلق خسرو گلسرخی و کرامت دانشيان

م. وحيدي

در برفاب گداخته خونين بهمن
رگبار زمستانی جوخه يخ
سينه فواره يی گلهای سرخ را
ازهم دريد
ستاره يی در قلب شب
بر بام افتاد
و افق
با نرگسيهای شادش
از خون عاشقانه ما رنگ گرفت. ”در سراسر زمين فرومايگان می خندند
و سرزمين من
پر از زيبايی است: آدميان و درختان و شهيدان“

زمان ـ تفته تر از خاکهای فراموش شده
بر قله سوگوار شبگرد
تسلسل بی معنای مغلوب خود را
می گذراند
و خورشيد
مسلسل برهنه سحر را
از شهاب و شراب و شراره و شور
در غريو شيهه اسبان سپيدپای
صيقل می دهد
 ”دلم را در ميان ديوارهای کهنه نهفته ام
تا تنها بمانم و ترا به ياد آورم“
ای داغهای سوخته پنهان
برشعله شقايق و شبنم!

چشمه های باران،
تبسم آشنای شما را
در آغوش صخره های سرخرنگ
پاس خواهند داشت
و آهوان تيزپای جنگل
از هرسو
بر خطوط تپنده آوايتان
تا فاصله تشويش صبح
خواهند تاخت
در صدای پايتان
آهنگ سرخ پيکارتان
آن جا
که لحظه های آفتابی تان می تپد
انتظار و دريغ
به سر خواهد رسيد
و روز
در مصاف خود
در پشت شيشه های مه آلود قرن
افسانه هايش را
با حقيقت کلامتان
درهم خواهد آميخت
باز خواهد گفت



29 بهمن 1356 - 18 فوريه: قيام مردم قهرمان تبريز


موقعیت تبریز در آذربایجان شرقی
موقعیت تبریز در آذربایجان شرقی


روز 29 بهمن سال 1356 مردم تبريز با حرکت قهرآميز خود پايه های ديکتاتوری پوسيده سلطنتی را به لرزه درآوردند و يکبار ديگر خاطره دلاوران مشروطه را زنده کردند.
هسته اصلی جنبش تبريز را دانشجويان مبارز و انقلابی تشکيل می دادند که با شکستن محاصره دانشگاه، خود را به صفوف مردم رساندند و کار آماده سازی و بسيج آنان را تدارک ديدند.
 در اين قيام قهرمانانه، مردم تبريز با استفاده از مواد آتش زا و بمب های دست ساز، مراکز سياسی، نظامی و اقتصادی رژيم، همچون مرکز حزب فرمايشی رستاخيز را به آتش کشيدند و با فلج کردن نيروهای سرکوبگر رژيم شاه، برخی از مناطق شهر را به کنترل خود گرفتند. قيام تبريز، نقطه عطفی در گسترش مبارزات ضد سلطنتی مردم ايران بود و شتابی چشمگير به حرکت توده های خشمگين داد. بسياری از دانشجويانی که هسته اصلی قيام تبريز را تشکيل می دادند، از هواداران مجاهدين بودند و پس از پيروزی انقلاب ضد سلطنتی به صفوف مجاهدين خلق ايران پيوستند.

29بهمن ۱۳۸۲ - 18 فوريه: در حادثه آتش سوزی قطار نيشابور 300تن از هموطنان جان باختند

انفجار قطار نیشابور
انفجار قطار نیشابور


ساعت 0430 بامداد روز 29بهمن 1382 تصادف يک قطار حامل گوگرد، بنزين و مواد شيميايی با يک قطارباربری حامل پنبه در ايستگاه خيام در کيلومتر17 راه آهن نيشابور، منجر به آتش سوزی و سپس انفجار مهيبی شد که به منازل مسکونی 5روستای نزديک ايستگاه، خسارت وارد کرد و جان 300تن از هموطنان را گرفت و 600تن را مجروح و مصدوم نمود.
انفجار، خانه های اطراف ايستگاه خيام نيشابور را تا شعاع 200متری ويران کرد و شيشه های منازل در ايستگاههای اطراف تا شعاع 10کيلومتری شکسته شد.
صدای انفجار تا مشهد هم به گوش رسيد.
طبق معمول، پس از اين حادثه هيچ گزارشی از علتهای وقوع اين حادثه از طرف مسئولان حکومت آخوندی داده نشد.


Saturday, 8 February 2014

حجت زمانی، حجت و بينه يی بر پايداری پرشکوه مجاهدين


حجت زمانی
حجت زمانی



روز 18بهمن سال ۱۳۸۴ در آستانه عاشورای حسيني، رژيم آخوندی در يک اقدام وحشيانه، مجاهد خلق حجت زماني را که از سال ۱۳۸۰ نزديک به 5سال در زندان رژيم، تحت شکنجه های جسمی و روانی قرار داشت اعدام کرد.
رژيم آخوندی، حجت زمانی را در يک بيدادگاه موسوم به انقلاب اسلامی به 4بار اعدام محکوم کرد، اما اجرای حکم اعدام را به مدت چند سال به تأخير انداخت تا بلکه بتواند وی را به تسليم و ندامت و طلب عفو از آخوندهای جنايتکار وادار نمايد. اما حجت قهرمان بر عهد خود با خدا و خلق، وفادار ماند و جلادان حکومت آخوندی و وزارت بدنام اطلاعات را در اين خواستشان ناکام کرد. حجت در هنگام ابلاغ حکم اعدامش بی اعتناء به اتهامات و اراجيف مندرج در آن، در ذيل رأی ديوانعالی ارتجاع با شجاعت فوق العاده نوشت به رأی صادره هيچگونه اعتراضی ندارم. حجت زمانی-18/1/84.
سرانجام دژخيمان رژيم آخوندی که در مقابل اراده و عزم حجت به زانو درآمده بودند، با پذيرش يک شکست تاريخی در اجرای طرح و توطئه شان، حجت قهرمان را به شهادت رساندند. اما از ترس اعتراضات مردمی، خبر اعدام را يک هفته پنهان کردند. اعدام حجت قهرمان، موجی از خشم و انزجار را نه فقط در ميهنمان بلکه در جامعه بين المللی به دنبال داشت.
حجت زمانی در هنگام شهادت 31ساله بود. وی اهل هفت چشمه ی ايلام و معلم مدرسه بود.
 قبل از حجت، دوبرادر ديگر وی به نامهای خزعل و فلاح نيز به دست دژخيمان حکومت آخوندی به شهادت رسيده بودند.

گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی


اشرف رجوی و موسی خیابانی
اشرف رجوی و موسی خیابانی


در بامداد سرخ فام روز دوشنبه 19بهمن سال60، شهيد اشرف رجوی، سمبل زن انقلابی مجاهد خلق و موسی خياباني، سردار فراموشی ناپذير آزادی، همراه با 18تن از فرماندهان و مجاهدان قهرمانی که در رکابشان جنگيدند، در مقابله با يورش جنايتکارانه پاسداران خمينی، حماسه يی پرشکوه در ايثار و مقاومت را رقم زدند .
پايگاه اشرف و موسی، واقع در زعفرانيه تهران از ساعت 12شب با ايجاد حلقات پی درپی، محاصره شد.
 دشمن با حداکثر نيرو کليه راههای عبور و مرور منطقه را بسته و بر گذرگاههای آن و پشت بام ساختمانهای مشرف به پايگاه، واحدهايی از مزدوران مجهز به سلاحهای نيمه سنگين را مستقر کرده بود. در ساعت 5بامداد، در شرايطی که خورشيد خون گرفته هنوز سر از مشرق برنياورده بود، پايگاه از هر سو با شليک سلاحهای نيمه سنگين مورد حملات وحشيانه قرار گرفت .

با شليک اولين گلوله های دشمن، کليه رزمندگان پايگاه، در آماده باش کامل نظامی قرار گرفته و رگبار مسلسلهای مجاهدين از زوايای مختلف پايگاه، سينه مزدوران خمينی را هدف گرفت. 




عاشورای مجاهدين طلوع خود را آغاز کرد.





گله های پاسدار و مزدوران اجير شده خمينی، چون سگان هار با تمام قوا مذبوحانه می کوشيدند تا مجاهدين را به تسليم وادار کنند و اگر بتوانند کسی از آنان را زنده دستگير کنند. اما اشرف و موسی و ياران پاکبازشان، تا آخرين گلوله و تا آخرين دم حيات بر اردوی دشمن تاختند، انبوهی از پاسداران و ازجمله سرکرده مزدوران خمينی را که قدم به حريم پايگاه سردار گذاشته بود، به هلاکت رساندند و داغ تسليم را بر دل مزدوران نهادند.
سرانجام در پايان اين نبرد نابرابر که سه ساعت ادامه يافت، آن گاه که تک تک فرماندهان و رزمندگان مستقر در پايگاه به همراه سردار و سمبلشان به خون خفتند؛ مسلسلها از غرش افتادند؛ و دود گلوله و باروت همه جا را پر کرد؛ مزدوران خون آشام، در قتلگاه، به شناسايی اجساد پرداختند، و پس از شناسايی سردار و اشرف و آذر و ساير يارانشان، بر بالای سر آنان به پايکوبی پرداختند .
قهرمانان پاکبازی که در رکاب اشرف و موسی به اوج رستگاری و رهايی دست يافتند عبارت بودند از:
آذر رضائی همسر موسی با طفل به دنيا نيامده اش، محمد مقدم و همسرش مهشيد فرزانه سا، عباسعلی جابرزاده و همسرش ثريا سنماری، تهمينه رحيم نژاد و همسرش طه ميرصادقی، فاطمه نجاريان و همسرش شاهرخ شميم، ناهيد رأفتی و همسرش حسن مهدوی.
 و فرماندهان و کادرهای برجسته يی همچون:
 محمد معيني، کاظم مرتضوی، خسرو رحيمي، مهناز کلانتری، حسن پورقاضی، سعيد سعيدپور و حسين بخشافرکه تنها پيکرهای بيجانشان در صحنه اين مقاومت حماسی برجای ماند و آنان بدين ترتيب وفاداری بی پايانشان را نسبت به رهايی خلق ستمديده ايران، و آرمانهای والای مجاهدين در مسير تحقق جامعه بی طبقه توحيدی، به اثبات رساندند. تنها سه کودک، يعنی مصطفی طفل شيرخوار مسعود و اشرف، سيما، کودک خردسال مجاهدين شهيد محمد مقدم و مهشيد فرزانه سا و الهام، دختر خردسال مجاهدين شهيد عباسعلی جابرزاده انصاری و ثريا سنماری، زنده به دست مزدوران دشمن اسير گشتند .


 
در قتلگاه مجاهدين، مزدوران خمينی به دستور لاجوردی مانند اسلاف جنايتکارش در عاشورای حسين(ع، از هيچ رذالت و دنائتی نسبت به پيکرهای مجاهدين شهيد خودداری نکردند. آنها بيشرمانه موهای شهدا، اشرف و آذر را گرفته و آنان را همراه ساير شهدا به بيرون خانه کشيدند.
مردم که تا اين لحظه با زور سرنيزه از نزديک شدن به منطقه بازداشته شده بودند، اينک از موضوع اطلاع يافتند. اشکها از خشم و تأثر بر گونه ها سرازير شد و زمزمه های نفرين و شعار عليه خمينی آغاز گشت. مزدوران خمينی در هراس از واکنش مردمی که شاهد هيجان و احساسات آنها بودند، به سرعت اجساد مطهر سردار و اشرف و آذر و يارانشان را دوباره به داخل پايگاه برگرداندند و سپس با عجله، به زور ضربات قنداق تفنگ و تيراندازی هوايی، اقدام به متفرق کردن مردم کردند .


شب هنگام، مردم ايران از صفحة تلويزيون رژيم فديه های راه رهايی خود را به تماشا نشستند و پيکر به خون تپيده سمبل زنان مجاهد، شهيداشرف رجوی و اسارت طفل شيرخوارش و چهره پرصلابت سردارخيابانی را به فرزندانشان نشان دادند و در ميان اندوه و اشک و با آرزوی فرارسيدن روز سرنگونی و انتقام از دژخيمان، آن را به خاطر سپردند .
آن روز در صحنه عاشورای مجاهدين، خون هزاران رزمنده و ميليشيای قهرمان مجاهد خلق در خون اشرف و موسی گره خورد و در شريان تاريخ مبارزات اين ميهن جاودان گرديد و چون مشعلی فروزان در گذرگاه رهايی خلق از چنگال رژيم ضدبشری خمينی و در مسير آزادی خلق و ميهن و تحقق جامعه بی طبقه توحيدی، برافروخته شد …
صدای سردار


از گزارش سردار خيابانی به برادر مجاهد مسعود رجوي
آبانماه 1360
يادت هست که در مقطع 30خردادد در حضور خودت تصميم گرفتيم که حتی اگر ما يک عاشورا در پيش داشته باشيم و تمام سازمان را نيز فدا و قربانی کنيم نبايد در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داريم درنگ و ترديد کنيم و خدای نکرده به سرنوشت حزب توده دچار شويم؟ و اکنون ما در شرايطی هستيم که از آن آزمايش تاريخی با موفقيت گذشته ايم و از اين نظر برای هميشه اصالت و سربلندی خود را در تاريخ ثبت کرده ايم …
اکنون چشم اميد اکثريت توده های مردم به سازمان است. اميدوارم که خداوند، ما را هرچه بيشتر شايسته اين اميد و اعتماد مردم و همچنين شايسته پيروزيهای بزرگتر آينده بکند .


…البته معلوم است که حضور تو در خارج کشور در کسب اين پيروزيها نقش تعيين کننده يی داشته است، وگرنه در غير اين صورت و با محدوديتهايی که در داخل کشور وجود دارد، يعنی در فضای اختناق و استبداد قرون وسطايی و سرکوب و قهر ضد انقلابی که خمينی در داخل کشور ايجاد کرده، ما هرگز قادر به اين پيشرفتهای درخشان و بی نظير سياسی نمی شديم و من و بچه های ديگر، هر روز که می گذرد به اهميت وجود تو در خارج، بيشتر پی می بريم و از اين که در برابر مخالفتهای تو تسليم نشديم و تصميم به عزيمت تو به خارج گرفتيم خوشحالتر و راضی تر از پيش هستيم …
ما واقعاً مسير پرشکوهی را طی کرده ايم و آينده پرشکوه تری هم درپيش داريم. وقتی چشم را از اين گذشته ی سراسر رنج و تلاش و شکوه و عظمت، به آينده برگردانيم، قاعدتاً چيزی جز پيروزيهای باز هم بزرگتر در طريق انجام رسالتهای عظيم تر نخواهيم ديد. انشاءالله خداوند ما را بدين همه، شايسته گرداند و تو را هم که در اين جريان غرورآفرين، نقش تعيين کننده و نقش رهبری داشته ای برای سازمان و مردم ما حفظ کند .
اشرف و موسی سمبل های جاودانه و فراموشی ناپذير


از مريم رجوي- بهمن66

انقلابيون بزرگ و سمبلها و سرداران اصيل تاريخی، از آن رو جاودانه و فراموشی ناپذيرند که از يک طرف ريشه در واقعيترين و ضروريترين الزامهای تاريخی و انقلابی دوران خود دارند و در مسير تکامل اجتماعی، مبرمترين خواستهای توده های زحمتکش و طبقات بالنده جامعه را نمايندگی می کنند، و از طرف ديگر، بن بستها را درهم می شکنند و با زندگی و شهادت خود رمز رهايی و راه پيروزی بر مرتجعين و دشمنان خلق را به توده های مردم و نسل معاصر خود عرضه می کنند. چنين است که هرچه زمان می گذرد قدر و شأن سمبلها و پيشتازان صديق خلق، بيشتر بارز و آشکار می شود و آگاهترين و فداکارترين فرزندان خلق با شور و اشتياق بيشتر در راه سمبلها و پيشتازان راستين خود قدم می گذارند و در بزرگداشت آنان سر از پا نمی شناسند.



در اين مسير که همانا مسير تعميق انقلاب و درخشش روزافزون والاترين ارزشهای عقيدتی و فرهنگی آن است، هر کس که حق سمبلها و سرداران انقلاب را به جا آورد البته سرفراز و رستگار می شود و هر آن کس که با مرجح شمردن منافع پست و حقير فردی و يا گروهی بر اين حق بزرگ پای گذارد، به حکم قانونمنديهای خدشه ناپذير تکامل، جز سقوط و انحطاط، فرجامی نمی يابد. چرا که پيشتازان بزرگ انقلابی، نه افرادی تنها، بلکه تجسم اهداف و ارزشهای خلق و انقلاب، و سمبل رنج و خون همه زنان و مردان قهرمانی هستند که در راه آن با تمام هستی و نيروی خلاق انسانی خود جنگيده اند و جان باخته اند… سمبل شرف و افتخار زن انقلابی مجاهد خلق، اشرف رجوی و سردار شهيد آزادی، موسی خيابانی که با شهادت خود در ميدان بزرگترين مقاومت انقلابی سازمان يافته در تاريخ ايران، رنج و خون دههاهزار شهيد سرفراز را در بالاترين سطوح عقيدتی و تشکيلاتی مجاهدين گره زدند؛ از والاترين و برجسته ترين سمبلهای مبارزات تاريخی مردم و ميهن ما به شمار می روند.

 


آنان از پيشتازان و پرچمدارانی بودند که در تاريخ معاصر ميهن ما مبرمترين خواستهای خلق را نمايندگی کردند، از کوران مبارزه مسلحانه انقلابی با دو نظام ديکتاتوری ضدخلقی سرفرازانه گذشتند و در حماسه عقيدتی و ميهنی عاشورای مجاهدين در 19بهمن1360، منطق حسينی «فدای حداکثر» و مقاومت و پاکبازی تمام عيار را به مثابه رمز رهايی و راهگشای پيروزی بر رژيم دجال و ضدبشری خمينی، به بُرّاترين وجه و در وسيعترين ابعاد به خلق قهرمان ايران و رشيدترين فرزندان آن آموختند. منطقی که از 30خرداد60 به فرمان و تحت رهبری عقيدتی و سياسی مسعود به کار افتاد و هر چه زمان می گذرد بيشتر روشن می شود که، بدون آن، معادلات کنونی ميهن ما دگرگونه می شد، انقلاب و ارتجاع، آن هم در شرايطی که خمينی در رأس ارتجاع، به سالوس و ريا، خرقه انقلاب بر تن کرده بود، همانند نور و ظلمت درهم آميخته می ماند و البته بدون تميز و تعميق مرزبنديهای انقلاب، پيشرفت در جاده تابناک «آزادی»و دست يافتن به ثمره شفابخش «رهايی» ميسر نمی گرديد. با همين منطق «فدای حداکثر» و با تقديم فديه های عظيمی همچون موسی و اشرف بود که مجاهدين «بهای ايدئولوژيکی» مبارزه انقلابی با مهيب ترين نيروی ارتجاعی تاريخ ايران را به تمام و کمال پرداختند و جاده پرسنگلاخ پيروزی را گشودند.



در اين مسير و با پرداخت يک چنين بهايی بود که جان مايه اصلی مقاومت از گزند تيرهای زهرآگين دشمن دجال و خونخوار محفوظ ماند، جانشين انقلابی و مردمی شکل گرفت، راه صلح و آزادی هموار شد و خلق ما به ارتش آزاديبخش ملی، اين «گنجينه عظيم ميهنی و سرمايه آزادی و استقلال و تماميت وطن» دست يافت… رمز سرفرازی و اعتبار جهانی مقاومت ايران و پيروزيهای بزرگ ما در عرصه بين المللی نيز در همين منطق «فدای حداکثر» نهفته است. چه آنگاه که پيام توحيد و يگانگی بر موج پر نفوذ خون شهيدان والامقامی چون اشرف و موسی، قلبها را فتح می کند و آگاهترين و فداکارترين فرزندان خلق را به شجره طيبه مجاهدين پيوند می دهد، و چه آنگاه که عنصر موحد مجاهد خلق در پنج قاره جهان، پرچم حراست از عزت و شرف خلق و ميهن را برمی افرازد و صلابت و استواری اش اينچنين جهانيان را به اعجاب و تحسين وامی دارد.چنين است که سمبلها و سرداران اصيل انقلابی، پاسخ شايستگيهای خود را از خلق و تاريخ دريافت می کنند، در مسير تکامل اجتماعی، هزاران بار تکثير می شوند و در پيروزيها و افتخارات انقلابی و ميهنی، هميشه حضور دارند. آنچنانکه گويی زندگی واقعی آنان پس از شهادت حماسی شان آغاز می شود و هرچه زمان می گذرد درخشش بيشتری می يابد …
در سالگرد شهادت اشرف رجوي


از جمشيد پيمان
دريا را نبايد به آرامش فرا خواند،
و نبايد صدا را در چنبره ناشنيدن افکند .
برگها،
فرياد جنگل را می تابانند،
در آغاز چرخش هبوط .
و زمين،
پژواکی نامتناهيست از سماع بی توقف برگ .
بايد بشنوی، بتوانی بشنوی،
ورنه، باورت را سکوت عطشناک،
لاجرعه می آشامد .
لحظه های حادثه پر از بی تابی اند،
مثل پيکر زمستان،
مثل يک تکه يخ،
مثل انجماد زمين،
در وسعت بی بن بست شب،



در انتظار آفتاب و عطش .
و بدينسان بود تقدير سکوت،
از حنجره زنی که در فريادش ذوب می شد،
فريادی که فرصت نيافت،
هرگز از هيچ گلويی جاری شود .
و او در مراسم خاکسپاری صدايش حضور داشت،
و روپوش برف را با ترانه های انگشتانش،
چونان چکاندن ماشه،
از مرمر سياهی که صدايش را پوشانده بود، تکاند .
و آنگاه که ناقوسها نواختند، شروهيی را خواند،
که روزی کودکی در مسير پرواز بادبادکی سروده بود .
و آنگاه ستارگان را ديدم که مرگ را زيبا می کنند،
آنجا که شب در تداوم توهمی ناملموس،
با ستارگان می ستيزد .
و اين ادراکی بود که پيکرش در من پديدار ساخت،
هنگامی که بر خاک «ا وين» فرو غلتيده بود .
و اشک، فرصت باريدن نداشت،
چرا که عظمت حادثه،
فرصت اندوه را در انسان کشته بود .
و آنگاه بود که دانستم،
«آرميدن»، دروغيست که بر دريا بسته اند .
و دريافتم که زندگی زيباتر است،
وقتی که خون «اشرف»،
وثيقه زندگی انسان ميشود .





19بهمن ۱۳۴۹ – 8 فوريه: حماسه سياهکل


شهدای قهرمان حماسه سیاهکل
شهدای قهرمان حماسه سیاهکل


روز 19بهمن سال 1349 صفير گلوله های يک هسته چريکی در جنگل، سکوت سنگين حاکميت ديکتاتوری وابسته شاه را درهم شکست.
اين هسته چريکی، به فرماندهی علی اکبر صفايی فراهاني و 5تن ديگر از يارانش، از اواسط شهريور49، برای بسيج و تدارک عمليات مسلحانه در بهار سال 50 رهسپار جنگلهای گيلان شده بود. ساواک و ارگانهای امنيتی رژيم شاه که به وجود اين هسته چريکی پی برده بودند، موقعيت اين تيم در جنگل را در مخاطره قرار دادند و اين تيم ، زمان عمليات را جلو انداخت و در شامگاه 19بهمن، با حمله به پاسگاه سياهکل و خلع سلاح آن، پا به ميدان عمل مبارزه مسلحانه نهاد.
هسته چريکی، پس از حمله به پاسگاه سياهکل، به سوی جنگل عقب نشست و تا 18اسفند در حلقه محاصره دشمن، به مقاومت پرداخت.
 در اين نبردهای نابرابر، فداييان دلاور مهدی اسحاقي و محمدرحيم سماعي به شهادت رسيدند.
پس از آن نيز در تاريخ 26اسفند، علی اکبر صفايی فراهاني و 12رزمنده فدايی ديگر در برابر جوخه های اعدام قرار گرفتند و در راه آرمان و خط مشی انقلابيشان جان باختند.

19بهمن ۱۳۶۰ - 8 فوريه: شهادت اشرف رجوی و سردارخيابانی


اشرف رجوی و سردار خیابانی
اشرف رجوی و سردار خیابانی



روز دوشنبه 19بهمن سال1360 به دنبال يورش وحشيانه گله های پاسدار، کميته چی ها و انبوه مزدوران وزارت اطلاعات خمينی، به پايگاه سردار موسی خياباني و اشرف رجوي سمبل زنان مجاهد خلق، موسی و اشرف همراه با 18مجاهد خلق از کادرها و مسئولان سازمان مجاهدين خلق ايران به شهادت رسيدند.
 مقاومت قهرمانانه اين مجاهدان با تعداد اندک در برابر صدها تن نيروهای تا دندان مسلح دشمن، يکی از صحنه های با شکوه حماسی و جاودانه پيشتازان خلق ما در برابر ديکتاتوری خونريز حکومت آخوندی است. خبرمقاومت دليرانه مجاهدين و شهادت سردارخيابانی و اشرف رجوی به سرعت و دهان به دهان نقل شد و خشم و انزجار مردم ايران را نسبت به رژيم آخوندی برانگيخت. اما آن زمان که آخوندها پيکر به خون تپيده سردار را در تلويزيون رژيم به نمايش گذاشتند و لاجوردی دژخيم، طفل اشرف شهيد را بالای سر پيکر غرقه به خون مادرش به تماشا گذاشت؛ يک خلق، به تمامی، در سوگ سرداران آزادی و مقاومت گريست.
تلاش رژيم برای قدرت نمايی جهت ايجاد يأس و انفعال در ميان مردم، نتيجه معکوس داد و موج همبستگی با مجاهدين خلق ايران در داخل و خارج ايران، جز بر خواری و ذلت آخوندها نيفزود.
 حماسه مقاومت قهرمانانه موسی و اشرف و 18مجاهد همراهشان در 19بهمن سال60 بر تارک انقلاب نوين مردم ايران می درخشد.