Friday, 28 February 2014

8مارس، روز جهانی زن گرامی باد


روز جهانی زن

روز جهانی زن

 هشتم مارس، همه ساله در سراسر جهان به عنوان روز جهانی زن و برای بزرگداشت مبارزات زنان برای برابری و رهايی گرامی داشته می شود.
8مارس، درودی است برمبارزان راه برابری و نويدی است بر پايان ستم و تبعيض جنسی. يک ونيم قرن گذشته، دوران شکل گيری و اوج گرفتن نهضتها و جنبشهای زنان برای تحقق حقوق انسانی و زدودن آثار تبعيض کهن جنسی بوده است. به يمن همين مبارزات بود که جنبش برابری به رغم مقاومت سنگينی که دربرابرش وجود داشته توانسته گامهايی به جلو بردارد . مبنای تاريخی 8مارس، تظاهرات زنان کارگر صنعت نساجی نيويورک در 8مارس۱۸۵۷ است.
اين تظاهرات که در اعتراض به دستمزد کم در قبال 12ساعت کار روزانه طاقت فرسا و ديگر اجحافات عليه کارگران انجام شد، به شديدترين وجه سرکوب شد. اما زنان کارگر درسالهای بعد با تشکيل اتحاديه، همچنان به خواستها و اعتراضات خود ادامه دادند. از شروع قرن بيستم، زنان درکشورهای صنعتی و نيز کشورهای درحال توسعه، به طور گسترده تری وارد بازار کار دستمزدی شدند. آنها عموما در شرايط کاری بد با دستمزدهای کم قرار داشتند و کمتر شانسی برای بهبود اوضاع در چشم انداز ديده می شد. دراوايل قرن بيستم اعتصابهای کارگری بيشماری دربرخی مراکز اصلی صنعتی ازجمله شيکاگو، فيلادلفيا و نيويورک درآمريکا و نيز ساير کشورها برگزارشد. اين زنان برای حق رأی، دستمزد آبرومندانه، خاتمه شرايط کار طاقت فرسا و خاتمه بيگاری کشيدن از اطفال، دست به اعتراض و اعتصاب زدند. در روز 8مارس ۱۹۰۸ تظاهرات هزاران زن کارگر در حرفه های دوزندگی صورت گرفت. در اين تظاهرات درخواستی برای قانون حمايت کودکان کارگر و حق رأی زنان علاوه بر تقاضاهای طولانی مدت زنان کارگر ارائه داده شد. درسال ۱۹۱۰ کلارا زتکين از جنبش انقلابی آلمان در دومين کنفرانس زنان سوسياليست پيشنهاد کرد که 8مارس به عنوان روز جهانی زن در بزرگداشت خاطره تمام زنانی که برای برابری مبارزه کرده اند، اعلام شود. زنان 17کشور که در اين کنفرانس حضور داشتند، پيشنهاد او را پذيرفتند.
 در سال ۱۹۷۷، به پيشنهاد فدراسيون دموکراتيک جهانی زنان، سازمان ملل، روز هشتم مارس را به نام روز جهانی زن نام گذاری کرد. سالها پيش از اين تاريخ، مبارزات زنان برای به دست آوردن حقوق برابر سياسی و اجتماعی با مردان، در گوشه و کنار جهان آغاز شده بود، سازمان ملل، انگيزه خود را بر گزينش روز هشتم مارس، در پيوند با تظاهرات زنان کارگر در سالهای ۱۸۷۵ و ۱۹۱۱، بيان کرد.

روز جهانی زن اگر چه پيرو يک واقعه تاريخی مشخص، شکل گرفته؛ اما جشنی است برای گرامی داشت يک ونيم قرن مبارزه زنان برای برابری و رهايی. زنانی که در جنبشهای مختلف، خواه جنبشهای سياسی و رهايی بخش و خواه جنبشهای برابری، خواستار برابری و رهايی از ستم مضاعف بوده وبرای آن مبارزه و جانفشانی کرده اند.

 

نگاهی به تاريخچه روز جهانی زن
در سال ۱۸۷۵ در نيويورک، زنان کارگر برای برخورداری از شرايط بهتر، دست به تظاهرات زدند.
 در يک تظاهرات که در روز 25مارس۱۹۱۱، در يک کارخانه پارچه بافی در نيويورک رخ داد، درهای کارخانه برای جلوگيری از بيرون رفتن زنان، پيش از پايان ساعت کار بسته شد، و يک گروه از زنان کارگر در آتش سوزی کشته شدند.
برای نخستين بار، انديشه گزينش روزجهانی زن در17آگوست ۱۹۰۷، در نخستين گردهمايی جهانی زنان سوسياليست، در شهراشتوتگارت آلمان پای گرفت، دراين گردهمايی، پنجاه وهشت گروه نمايندگی شرکت کننده، برآن شدند، تا يک دبيرخانه جهانی به سرپرستی خانم کلارا زتکين (Clara Zetkin) سردبير روزنامه آلمانی برابری Die Gleichheit برپا نمايند، تا بتوانند تلاشهای زنان جهان را، برای به دست آوردن برابری حقوق سياسی با مردان، وبرخورداری از حق رأی، سازماندهی نمايند. اين گردهمايی، از پشتيبانی کنگره بزرگ سوسياليستها برخوردار شد.
در آن زمان سازمانهای دفاع از حقوق زنان کم وبيش در گوشه و کنار جهان پای گرفته بودند، ولی هيچيک از نيروی بسنده يی برای رسيدن به حقوق سياسی برابر با مردان برخوردارنبودند.
دربرخی از کشورها و در کارخانه ها، زنان، سنديکاهای ويژه خود را داشتند، ولی دستمزد زنان همواره کمتر از مردان بود. زنان ازهيچگونه حقوق سياسی برخوردارنبودند.
تا آن تاريخ، تنها در دو کشور فنلاند و نروژ، زنان از حق رأی برخوردار شده بودند، و يکی ازبانوان گروه نمايندگی فنلاند، به نام هيلدا پارسينن (Hilda Parsinen)، از نمايندگان مجلس فنلاند بود.
در اين گردهمايی، بانوان، راما (Rama)، ازشهر بمبئی درهند، و توکيرو کاتو (Tokyiro Kato) از کشور ژاپن، در سخنان خود، از محروميتهای سياسی و اجتماعی زنان، واز فقر دهشتناکی که زنان کشورشان با آن روبرو بودند، پرده برداشتند.
در سال ۱۹۱۰، در دومين گردهمايی جهانی درشهر کپنهاگ، زنان شرکت کننده از 17کشور، برآن شدند تا روزی را به نام روز جهانی زن نامگذاری کنند، تا در اين روز زنان جهان، برای به دست آوردن حقوق برابر سياسی و اجتماعی، و برخورداری از حق رأی، به راهپيمايی بپردازند، در اين کنفرانس همچنين درباره صلح در جهان گفتگو شد.
در سال ۱۹۱۲ گنگره سوسياليست جهانی، در يک گردهمايی ويژه در شهر بال در سويس، پايان جنگ در کشورهای بالکان را خواستار شد.
 (Clara Zetkin)، دريک سخنرانی پرشور که پشتيبانی همگان را به دنبال داشت، درباره همبستگی زنان سوسياليست جهان برای مبارزه با جنگ افروزی، که بيشترقربانيان آن اززنان و کودکان بودند سخن گفت، وی افزود که مبارزه برای آزادی بدون زنان، شدنی نيست، و سخنان خود را با جمله (Krieg dem Krieg) = جنگ عليه جنگ، پايان داد.
در سال ۱۹۱۴، چند روز پيش ازبرگزاری سومين گردهمايی جهانی زنان سوسياليست، درشهر وين، شعله های نخستين جنگ جهانی افروخته شد.
در سالهای آغازين جنگ جهانی نخست، در ماه مارس سال ۱۹۱۵، در شهر برن در سويس، گردهمايی جهانی زنان بر پا شد.
پس از پايان نخستين جنگ جهانی، سازمان جهانی زنان سوسياليست بازسازی شد، و درسال۱۹۲۵، اديت کميز (Edith Kemmis)، به سرپرستی دبيرخانه جهانی زنان درزوريخ، برگزيده شد، وکارها زير نظر فردريش آدلر (Friedrich Adler) دبير سوسياليست جهانی، وکارگر مبارز حقوق زنان دنبال شد.
در سال ۱۹۲۸، مارتا توسک (Martha Tausk) نماينده مجلس استيری (Styrie)، استانی در کشوراتريش، به دبيری سازمان جهانی زنان برگزيده شد. در پی آزار و فشار سوسياليستها در اتريش، پس ازيک سال به ناچار دبيرخانه جهانی زنان به شهر بروکسل جابجا شد. در سال ۱۹۳۴، خانم آليس پلس (Alice Pels)، جانشين مارتا توسک شد.
در دوران ميان دو جنگ جهانی، گفتگوهای سازمان جهانی زنان، بيشتر درباره فعاليت زنان، زنان و فاشيسم، زنان و بحران اقتصادی دور می زد. با آغاز جنگ جهانی دوم، بار ديگر اين سازمان با چالشهای بزرگی روبرو شد و از ميان رفت.
در مارس ۱۹۴۱، ماری سوترلند (Mary Sutherland)، و زنان کارگر بريتانيايی، يک گردهمايی با شرکت زنانی از کشورهای درحال جنگ و اسير فاشيست، برگزار کردند، که در آن، زنان هر کشور به زبان مادری خود سخنرانی نمودند، از۱۹۴۱ تا سال ۱۹۵۵، که شورای جهانی زنان سوسيال دموکرات بر پا شد، زنان نتوانستند مبارزات خود را سازمان دهند.
در سال ۱۹۱۲، جيمز اوپنهايمن، شعری به نام نان و رز، درباره کارگران زن کارخانه پارچه بافی لاول ماساچوست سرود، که هنگام تظاهرات، زنان کارگر آن را می خواندند. در اين شعر جيمز اوپنهايمن، رز را نماد زندگی بهتر می داند.


نان و رز (نان و زندگی بهتر)
شعر از جيمز اوپنهايمن
به پيش، خواهران من، به پيش،
بانگ صدای ما رسا است.
از جای برکنيم،
نرده آشپزخانه های دود گرفته،
و کارخانه های بی روح را.
به سوی روزی روشن و نورانی گام برداريم.
همه با هم بخوانيم نان و زندگی بهتر، نان و زندگی بهتر
به پيش، خواهران من،
مبارزه ما نيز، برای مردانی است،
که برای ما کودک می سازند،
ولی خود، هميشه کودک ما هستند.
ديگربس است،
زندگی جانوری، برای تکه يی نان.
ما زندگی بهتر می خواهيم.
به پيش، خواهران من،
بر گور زنان بيشماری، که برای نان فرياد کشيدند.
نه زيبايی، نه عشق، بيگاری برای همه.
بکوشيم برای زندگی بهتر،
نه تنها برای نان
به پيش، خواهران من، به پيش،
روز های بهتر درراه است.
ما همه را،
به دنبال آرمان والای خود خواهيم کشاند.
ديگربس است،
بهره کشی،
رنج ده تن، آسودگی يک تن.
برای هر کس، نان و زندگی بهتر،
نان وزندگی بهتر.
 


درگذشت پيشوای نهضت ملی ايران دکتر مصدق


دکتر محمد مصدق
دکتر محمد مصدق
چه زنده باشم و چه نباشم اميدوارم و بلکه يقين دارم که اين آتش خاموش نخواهد شد و مردان بيدار کشور، اين مبارزه ملی را آنقدر دنبال می کنند تا به نتيجه برسد…» - دکتر محمد مصدق

روز چهاردهم اسفندماه سال 1345 دکتر محمد مصدق، پيشوای نهضت ملی ايران، ديده ازجهان فروبست و ميليونها ايرانی را درغم فقدان خود سوگوار کرد.
 مصدق در احمدآباد، تبعيدگاه چندين ساله اش به خاک سپرده شد.
مصدق در سال 1261شمسی در تهران به دنيا آمد. در سال 1287 برای ادامه تحصيلاتش به فرانسه عزيمت کرد و بعد از اتمام دوره ی مدرسه ی علوم سياسی پاريس، وارد دانشگاه نوشاتِل سوئيس شد و در سال 1293با اخذ دکترای حقوق از اين دانشگاه ، به ايران بازگشت.

دکترمصدق در دوره های پنجم، ششم، چهاردهم و شانزدهم مجلس شورا درموضع نماينده مردم تهران باسياستهای وابسته ساز و ديکتاتوری رضاخان و محمدرضا پهلوی مبارزه کرد و سرانجام رهبری جنبش ملی کردن صنعت نفت ايران را به دست گرفت و با حمايت عموم توده های مردم ايران، اين جنبش را تا خلع يد کامل از شرکت نفت سابق (شرکت انگليسی) و احقاق حقوق مردم ايران به پيش برد. دکترمصدق در اجرای همين قانون ملی کردن صنعت نفت و خلع يد از شرکت نفت سابق، پيشنهاد نخست وزيری را پذيرفت. دشمنان رنگارنگ مصدق در تمام مدت دوسال وچهارماهی که او در حکومت بود، حتی يک روز از توطئه عليه وی خودداری نکردند و بارها قصد جان وی و طرح کودتا عليه حکومت ملی او را کردند. سرانجام حکومت ملی دکتر مصدق با يک کودتای استعماری که به کمک عوامل دربار و ارتش و آخوندهای خائنی از قبيل بهبهانی و کاشانی، ترتيب داده شده بود، در تاريخ 28 مرداد 1332، سرنگون شد. دکتر مصدق، دستگير و در بيدادگاه نظامی شاه، محکوم به سه سال زندان شد و سپس به احمدآباد تبعيد گرديد و سرانجام پس از 14سال تنهايی و انزوا در تبعيد به درود حيات گفت. پيشوای نهضت ملی مردم ايران درغربت به درود حيات گفت اما اين اميد وبلکه اطمينان را داشت که فرزندان مجاهد و مبارزش، راه او را تا رسيدن به پيروزی نهايی ادامه خواهند داد :

«چه زنده باشم و چه نباشم اميدوارم، و بلکه يقين دارم که اين آتش خاموش نخواهد شد و مردان بيدار کشور، اين مبارزه ملی را آنقدر دنبال می کنند تا به نتيجه برسد…».


مصدق، مظهر اراده سياسی يک ملت مستقل و آزاد 
مسعود رجوي - نشريه مجاهد شماره 561 سال 80
نطق مصدق در دادگاه لاهه دارای منطقی محکم و استدلالی روشن است. آن قدر محکم و روشن که هيأت قضات برآن صحه گذاشتند و خود به عدم صلاحيت خود برای داوری در مورد موضوعی که مصدق، آن را «اراده سياسی يک ملت آزاد و مستقل» می ناميد، رأی دادند.
نياز به تأکيد نيست که رسانيدن هيأت قضات به اين اقناع قضايی و وجدانی، کاری آسان نبود و مسلماً حقوقدانان و متخصصان ذيصلاح می توانند «هزار نکته باريکتر از مو» در نطق مصدق بيابند؛ نکاتی که هزار مانع سياسی و فرهنگی را در جو پر آشوبی که در آن گير و دار پيرامون داد خواهی يک ملت ستمديده در برابر قدرت مسلط زمانه وجود داشت، در هم شکست و حقانيت ملت ايران را ثابت کرد.
ناگفته پيداست که پرداختن به اين نکته ها نه در صلاحيت من است و نه در حوصله اين فرصت محدود و اين يادداشت کوتاه و شتاب زده. اما دست کم می توان به دونکته که در مطالعه مجدد نطق مصدق، در لحظه، به ذهن خطور می کند، اشاره نمود:
اول اين که مصدق خواهان داوری عادلانه در مورد موضوع مورد دعوا بين دولت ايران و دولت انگليس نبود، بلکه خواهان آن بود که هيأت قضات به عدم صلاحيت خود در رسيدگي
به دعوا ـ که از طرف انگليس اقامه شده بود ـ رأی دهند. يعنی که حقوق مسلم مردم ايران (از حق ملی کردن صنعت نفت در آن روز گرفته تا حق مقاومت قهرآميز در برابر ديکتاتوری نامشروع آخوندی در امروز) هرگز و هيچ گاه نمی تواند و نبايد موضوع بحث و رسيدگی ديگران قرار بگيرد. همچنان که امروز هم، در ادامه
راه مصدق، حق حاکميت مردم ايران، رودرروی «ولايت فقيه» و حاکميت آخوندی، هيچ بحث و گفتـگويی نمی پذيرد و هر فرد يا جريان سياسی که چشم به درون اين رژيم دوخته باشد بی گفتگو در تعارض با حاکميت مردم ايران و مردم سالاری (دموکراسی) قرار می گيرد.اما درخواست رأی عدم صلاحيت و به کرسی نشاندن آن در دادگاه لاهه از سوی مصدق، نه فقط به ظرايف استدلال حقوقی، بلکه به تأثيرگذاری بر حساس ترين تارهای وجدان انسانی قضات نياز داشت و سردار پير نهضت ملی ـ که خود به ملکات فاضله انسانی متصف بود ـ در متن نطق خود اين جنبه را ازقلم نينداخت. از اين رو خطاب به قضات دادگاه گفت:
با وجود نقاهت و ضعف مزاج که نتيجه کبر سن و مصائبی است که در راه مبارزه برای آزادی متحمل شده ام، با وجود اين که بار سنگين مسئوليت، مرا ناتوان ساخته است، ازراه دور به اين ديار آمدم تا از طرفی با حضور خود حس احترام کامل ملت و دولت ايران را به دستگاههای بين المللی ثابت کنم و از طرف ديگر به آقايان مدلل سازم که، گذشته از ايرادات حقوقی که نسبت به صلاحيت ديوان داريم، اخلاقاً و سياستاً در وضعی واقع
شده ايم که ديگر نمی توانيم موضوع ملی شدن نفت را مورد بحث قرار دهيم».
پيداست که اين حرف درعين قطعيت و صراحت با فروتنی و صميميتی انگيزاننده همراه است و چون از عمق دلی پرسوز و دردمند برمی خيزد، لاجرم بر دلها می نشيند و راه اقناع وجدانی مخاطبان را هموار می سازد.
اما نکته دوم که نکته اصلی و سنگ بنای پيروزی و سرفرازی مصدق است آنجاست که صراحتاً اعلام می کند:
 «تصميم ملی شدن نفت، نتيجه اراده سياسی يک ملت مستقل و آزاد است».
جان کلام در همين جاست. در اراده يک ملت آزاد و مستقل که پيشوای نهضت ملی، خود سخنگو و مظهر مجسم آن بود.
چنين بود که دکتر حسين فاطمي، آموزگار وفا و پايداری، که سرانجام خونش در راه ايران و مصدق بر زمين ريخت، فرياد می زد:
 «مخالفت با دکتر مصدق، مخالفت با آزادی و حقانيت است. ضديت با دکتر مصدق، ضديت با ملل مظلوم و اسير و غارت زده می باشد».
و همين مظهر اراده سياسی يک ملت مستقل و آزاد بود که به هنگام محاکمه در بيدادگاه شاه، فضای رعب و وحشت را اين چنين در هم می شکست:
«آن جايی که حق در کار باشد، با هر قوه يی مخالفت می کنم. از همه چيز می گذرم، نه زن دارم، نه پسر دارم، نه دختر دارم، هيچ چيز ندارم… مگر وطنم را که در جلو چشمم دارم».

اما دم گرمی که در دادگاه لاهه، وجدان قضات شرافتمند را تکان داد، در بيدادگاه شاه بر آهن سرد عناصری که شرف خود را به ثمن بخس فروخته بودند، اثری نداشت. هر چند که پيام او در تاريخ معاصر ايران به ثبت رسيد و پژواک آن هر روز در اين مرز و بوم شنيده شد.
آن روز که دکتر فاطمی در آخرين لحظات قبل از تيرباران، خطاب به دادستان و فرماندارنظامی گفت:
 «يقين داشته باشيد سربازان مجاهد نهضت، همچنان مبارزه را ادامه می دهند».آن روز که در بيدادگاههای نظامی شاه اعلام کرديم که جملگی از فرزندان مصدقيم که به امتيازات مادی پشت پا زده ايم… و امروز که مقاومتی با يکصدهزار جاودانه فروغ آزادی، در اين ميهن شکل گرفته و «سربازان مجاهد»ش در ارتش آزاديبخش ملی ايران برای نيل به آزادی و استقلال وطن از همه چيز خود می گذرند.
آری، نطق مصدق در دادگاه لاهه فقط يک مدافعه حقوقی و سياسی نبود، ندای ملتی ستمديده و بيانگر يک آرمان انسانی با طنين تاريخی بود. به همين دليل، درعين قدرشناسی نسبت به قضات شرافتمندی که به سود مصدق رأی دادند، اين نکته را هم بايد خاطرنشان کرد که آنها قبل از هر چيز به سود شرف انسانی خود رأی دادند. چرا که
دادگاه تاريخ در صدور رأی حقانيت مصدق هرگز ترديدی نکرد.
ترجيح می دهم کلام آخر را عيناً از زيرنويس يک عکس اهدايی آن بزرگوار نقل کنم که به گوياترين صورت، هم اراده ملت و هم ويژگيهای ادامه دهندگان راهش را تصوير کرده است:
به کسانی که وقتی پای مصالح عموم به ميان آيد از مصالح خصوصی و نظريات شخصی صرفنظر می کنند.
به کسانی که در سياست مملکت اهل سازش نيستند و تاآن جا که موفق شوند مرد و مردانه می ايستند و يک دندگی به خرج می دهند و به کسانی که در راه آزادی و استقلال ايران عزيز از همه چيز خود می گذرند، اين عکس ناقابل اهدا می شود.

احمدآباد، آبان ماه 1341
دکتر محمد مصدق







9اسفند ۱۲۵۹ – 28 فوريه: جداشدن شهر مرو از ايران در زمان ناصرالدين شاه

مناطق جداشده از ایران به‌موجب  قرارداد 1881
مناطق جداشده از ایران به‌موجب قرارداد 1881



به دنبال تهاجمات نيروهای روسيه تزاری به شهر مرو و چند شهر ديگر شمالی ايران قديم، اين شهر به همراه خيوه، تاشکند، سمرقند و بخارا در 28 فوريه 1881 مطابق با 9 اسفند 1259شمسی از ايران جدا شد.
 اين جداسازی براساس معاهده يی در زمان ناصرالدين شاه با دولت روسيه رسميت يافت و خط مرزی جديدی ترسيم گرديد.
 اين معاهده بعد از معاهده ننگين ترکمانچاي انجام گرفت.
شهر مرو، قرنها از بزرگترين شهرهای ايران در شمال شرق دريای مازندران بود و گاه نيز پايتخت ايران بوده است. مرو همچنين يکی از 4شهر بزرگ خراسان قديم بوده است. شهر مرو در زمان حمله مغول از جمله شهرهای ايران بود که به کلی ويران شد و مغولها تمامی مردم آن شهر را کشتند.
سلسله قاجاريه از سال 1794 تا سال 1925 بر ايران حكمروايی كرده اند . در طی اين مدت بسياری از نقاط ايران به موجب قراردادهای ننگين  و خفت بار از ايران جدا شده است.
مجموع سرزمينهای جداشده در دوره قاجار 2.259.490  کيلومتر مربع بوده است.
 



9اسفند ۱۳۳۱ – 28 فوريه: شکست اولين کودتای شاه، عليه دکتر محمد مصدق


تظاهرات مردم در حمایت از مصدق
تظاهرات مردم در حمایت از مصدق


در ادامه توطئه های ارتجاعی و استعماری عليه دولت ملی دکتر محمد مصدق، پيشوای ضداستعماری مردم ايران، روز نهم اسفند سال 1331، کودتای ديگری عليه او طرح ريزی گرديد که عقيم ماند.
جريان اين کودتای نافرجام از اين قرار بود که بدنبال تصميم ساختگی شاه، مبنی بر خروج از کشور، روز نهم اسفندماه، اوباش و چماقداران مزدور به دستور آخوند بهبهانی به جلو دربار ريخته و در صدد قتل مصدق که آن روز بنابه دعوت شاه در کاخ او حضور داشت، برآمدند. اما دکتر مصدق با اطلاع از اين توطئه، توانست به کمک برخی از افسران حاضر در کاخ شاه، از خطر ترور و کودتا نجات يابد.
فردای آن روز، مردم تهران که از شنيدن خبر کودتا به خشم آمده بودند، با تظاهرات گسترده يی، اين توطئه ارتجاعی ـ استعماری را محکوم نموده و بار ديگر حمايت يکپارچه خود را از دکتر مصدق اعلام داشتند.

Monday, 17 February 2014

29بهمن ۱۳۵۲ - 18 فوريه: شهادت خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشيان


خسرو گلسرخی در بیدادگاه شاه
خسرو گلسرخی در بیدادگاه شاه


بيست و نهم بهمن ماه سال 1352 خسرو گلسرخي و كرامت الله دانشيان توسط دژخيمان شاه به شهادت رسيدند. خسرو گلسرخی و كرامت الله دانشيان، از روشنفكران انقلابی و آزاده يی بودند كه در سالهای حاكميت اختناق شاه سرفراز و تسليم نا پذير به دفاع از آرمانهای انقلابی مردم پرداختند و سرانجام نيز با عبور از ميدان شكنجه و تيرباران، با خون خود بر شكست ناپذيری خلق و پيشتازان جان بركف اش گواهی دادند.
دفاعيات جانانه خسرو گلسرخی از هدف آزاديخواهانه شان، صحنه دادگاه را به افشاگری عليه رژيم شاه تبديل كرد:
”من در اين دادگاه برای جانم چانه نمی زنم و حتی برای عمرم، چرا كه فرزند خلقی مبارز و دلاور هستم” .
 گلسرخی كه در زندان، شديدا تحت تأثير اخلاق و روحيات انقلابی مجاهدخلق كاظم ذوالانوار قرار گرفته بود در دادگاه خود گفت:
 زندگی امام حسين، نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بركف برای خلقهای محروم ميهن خود در اين دادگاه محاكمه می شويم. او در اقليت بود و يزيد، بارگاه، قشون، حكوت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد، هرچند كه يزيد گوشه يی از تاريخ را اشغال كرد ولی آنچه كه در تداوم تاريخ تكرار شد، راه حسين و پايداری او بود، نه حكومت يزيد. آنچه را كه خلقها تكرار كردند و می كنند، راه حسين است.
رژيم شاه ، گلسرخی و دانشيان را كه گناهی جز آزادگی و دفاع از حقوق و آزادی مردم ايران نداشتند، محكوم و تيرباران نمود. ترانه ی بهاران خجسته باد، سروده كرامت الله دانشيان، احساسات پاك و آزاديخواهانه او را نشان می دهد. اين ترانه در روزهای مبارزات ضدسلطنتی مردم ايران، الهام بخش مردم برای دعوت به همبستگی و اتحادعليه ديكتاتوری بود.

شهادت شاعر آزاده، خسرو گلسرخی و همرزم شهيدش کرامت الله دانشيان به دست دژخيمان شاه خائن


خسرو گلسرخی
خسرو گلسرخی


گرامی باد حماسه خسرو گلسرخي و کرامت دانشيان شهيدان دلاور خلق

در سال ۱۳۵۲دژخيمان حکومت شاه، شاعر و نويسنده آزاده و مبارز خسرو گلسرخي و همرزم دليرش کرامت دانشيان را به جرم آزادگی به جوخه های تيرباران سپردند. به اين ترتيب دوتن از فرزندان دلير خلق، پس از گذر سرفرازانه از يک دوره پررنج زندان و شکنجه و اسارت، در روز29بهمن ۱۳۵۲، سر برقدوم آزادی گذاشتند و دامن محبت را به خون سرخ خود رنگين کردند.
 چندی بعد شاه و حکومتش به زباله دان تاريخ سپرده شدند ، ولی نام و ياد اين فرزندان رشيد و دلاور خلق برای هميشه در تاريخ ايران زمين و قلوب مردم آن جاودانه شد.
انتشار گسترده و بازتاب وسيع مردمی حماسه گلسرخی و همرزمش دانشيان در سالهای تاريک اختناق، بسيار چشمگير بود. اين بازتاب گسترده به اين دليل بود که گلسرخی و دانشيان با استفاده از فرصتی که به دست آورده بودند در بيدادگاه نظامی شاه به مسئوليت تاريخی خود پاسخ مثبت دادند و با وفاداری و پايمردی تمام، به افشای ماهيت ضدمردمی نظام حاکم پرداختند و با پاکبازی و دلاوری تحسين برانگيزی از حقانيت خلق و ميهنشان دفاع نمودند. پيش از آن، جلادان ساواک، دادگاهی پوشالی ترتيب داده بودند تا با نمايش عناصر واداده، چهره انقلابيون واقعی و پاکباز را بيالايند. اما درچنين شرايط حساسی که دادگاه علنی اعلام شده بود، دفاعيات پرشور و افشاگرانه گلسرخی و دانشيان ميز توطئه را به هم ريخت و مشت دسيسه بازان را باز کرد.
 


آنها مرزبندی قاطعی با عناصر واداده کردند و به اين وسيله دادگاه را به صحنه رويارويی آشکار انقلاب و ضد انقلاب تبديل نمودند. همه مردم ايران در آن روزها از تلويزيون رژيم شاهد خروش بی امان خسرو خوبان بودند که چون شير می غريد و خطاب به جلادان می گفت:
من برای جانم چانه نمی زنم، چرا که فرزند خلقی مبارز و دلاور هستم.
و در ادامه اين فرياد تاريخی، آزادگی خود را به اوج رساند و بانگ برداشت:
زندگی مولاحسين نمودار زندگی کنونی ماست که جان برکف برای خلقهای محروم ميهن خود در اين دادگاه محاکمه می شويم. او در اقليت بود و يزيد، بارگاه، قشون، حکومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد. هرچند يزيد گوشه يی از تاريخ را اشغال کرد. ولی آنچه خلقها تکرار کردند و می کنند راه مولاحسين است.
و به راستی هم که آنچه تداوم يافت را ه مبارزه تا آخرين نفس بود که نهايتاً به سرنگونی رژيم ضدخلقی شاه منجر گرديد.
 

دادگاه گلسرخی و دانشيان، جلوه يی از پايداری و استواری قهرمانانی بود که ننگ سازش و ذلت را پذيرا نشدند و در نقطه انتخاب، به خلق و تاريخ خود خيانت نکردند. ازاين رو در قلب توده ها جای گرفته، احترام عميق و قدرشناسی آنان را برانگيختند. هرچند که پس از پيروزی قيام57 و روی کارآمدن خمينی دجال، رژيم آخوندی، تاب تحمل نامگذاری حتی يک پارک به نام گلسرخی شهيد را هم نياورد و با حقد و انحصارطلبی مرتجعانه خود آن را تغيير دا د. اما بی گمان، دير نبود روزی که خلق قهرمان بپاخاسته و همان طور که گلسرخی سروده بود:
نام تو را، اين عابران ژنده نمی دانند
و اين دريغ هست، اما
روزی که خلق بداند
هر قطره خون تو محراب می شود
و امروز، آن روز است؛ روز برخاستن. فصل قيام خلق با اين ترنم انگيزاننده از شاعر آزاده و مبارز فراموش نشدنی خلق، خسرو گلسرخی:
بايد که چون خزر بخروشيم.
 بايد که قلب ما، سرود و پرچم باشد.
 بايد يکی شويم.
 بله! پيام خون گلسرخی، پيوستن، يکی شدن و شوريدن عليه استبداد حاکم است
سرود پيوستن، يکی از اشعار به يادماندنی فرزند دلاور خلق؛ خسرو گلسرخی است که در جريان انقلاب ضدسلطنتي به محبوبترين ترانه-سرود انقلابی در بين مردم تبديل شد. ترانه يی که امروز هم با يادآوری آن ضرورت يکی شدن و شوريدن بر هيولای حاکم را احساس می کنيم.
 با آرزوی به گل نشستن همه خونهای سرخی که در مسير آزادی ميهن و مرگ اهريمن بر زمين ريخته شد
 

 
شعر بی نام

خسرو گلسرخي

بر سينه ات نشست
زخم عميق کاری دشمن
اما
ای سرو ايستاده، نيفتادي
اين رسم توست که ايستاده بميری.
در تو ترانه های خنجر و خون
در تو پرندگان مهاجر
در تو
سرود فتح
اين گونه، چشمهای تو روشن
هرگز نبوده است.
با خون تو، ميدان «توپخانه»
در خشم خلق بيدار می شود
مردم زآن سوی «توپخانه» بدين سو
سرريز می کنند
نان و گرسنگي
به تساوی تقسيم می شود
ای سرو ايستاده!
اين مرگ توست
که می سازد،
دشمن
ديوار می کشد.
اين عابران خوب و ستم بر
نام تو را، اين عابران ژنده نمی دانند
و اين دريغ هست، اما
روزی که خلق بداند
هر قطره خون تو محراب می شود
اين خلق، نام بزرگ تو را
در هر سرود ميهنی اش
آواز می دهد
نام تو، پرچم ايران
خزر به نام تو زنده ست!
 





بهاران خجسته باد

جاودانه سروده ی کرامت دانشيان

هوا دلپذير شد گل از خاک بردميد
پرستو به بازگشت زد نغمه اميد
به جوش آمده است خون درون رگ گياه
بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه
به خويشان، به دوستان به ياران آشنا
به مردان تيزخشم که پيکار می کنند
به آنان که با قلم، تباهی دهر را
به چشم جهانيان پديدار می کنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
و اين بند فقر و جهل به سرتاسر جهان
به هرصورتی که هست نگون و گسسته باد

چـاووش شــبانه

به ياد شهيدان خلق خسرو گلسرخی و کرامت دانشيان

م. وحيدي

در برفاب گداخته خونين بهمن
رگبار زمستانی جوخه يخ
سينه فواره يی گلهای سرخ را
ازهم دريد
ستاره يی در قلب شب
بر بام افتاد
و افق
با نرگسيهای شادش
از خون عاشقانه ما رنگ گرفت. ”در سراسر زمين فرومايگان می خندند
و سرزمين من
پر از زيبايی است: آدميان و درختان و شهيدان“

زمان ـ تفته تر از خاکهای فراموش شده
بر قله سوگوار شبگرد
تسلسل بی معنای مغلوب خود را
می گذراند
و خورشيد
مسلسل برهنه سحر را
از شهاب و شراب و شراره و شور
در غريو شيهه اسبان سپيدپای
صيقل می دهد
 ”دلم را در ميان ديوارهای کهنه نهفته ام
تا تنها بمانم و ترا به ياد آورم“
ای داغهای سوخته پنهان
برشعله شقايق و شبنم!

چشمه های باران،
تبسم آشنای شما را
در آغوش صخره های سرخرنگ
پاس خواهند داشت
و آهوان تيزپای جنگل
از هرسو
بر خطوط تپنده آوايتان
تا فاصله تشويش صبح
خواهند تاخت
در صدای پايتان
آهنگ سرخ پيکارتان
آن جا
که لحظه های آفتابی تان می تپد
انتظار و دريغ
به سر خواهد رسيد
و روز
در مصاف خود
در پشت شيشه های مه آلود قرن
افسانه هايش را
با حقيقت کلامتان
درهم خواهد آميخت
باز خواهد گفت



29 بهمن 1356 - 18 فوريه: قيام مردم قهرمان تبريز


موقعیت تبریز در آذربایجان شرقی
موقعیت تبریز در آذربایجان شرقی


روز 29 بهمن سال 1356 مردم تبريز با حرکت قهرآميز خود پايه های ديکتاتوری پوسيده سلطنتی را به لرزه درآوردند و يکبار ديگر خاطره دلاوران مشروطه را زنده کردند.
هسته اصلی جنبش تبريز را دانشجويان مبارز و انقلابی تشکيل می دادند که با شکستن محاصره دانشگاه، خود را به صفوف مردم رساندند و کار آماده سازی و بسيج آنان را تدارک ديدند.
 در اين قيام قهرمانانه، مردم تبريز با استفاده از مواد آتش زا و بمب های دست ساز، مراکز سياسی، نظامی و اقتصادی رژيم، همچون مرکز حزب فرمايشی رستاخيز را به آتش کشيدند و با فلج کردن نيروهای سرکوبگر رژيم شاه، برخی از مناطق شهر را به کنترل خود گرفتند. قيام تبريز، نقطه عطفی در گسترش مبارزات ضد سلطنتی مردم ايران بود و شتابی چشمگير به حرکت توده های خشمگين داد. بسياری از دانشجويانی که هسته اصلی قيام تبريز را تشکيل می دادند، از هواداران مجاهدين بودند و پس از پيروزی انقلاب ضد سلطنتی به صفوف مجاهدين خلق ايران پيوستند.