Showing posts with label خورشيدايران،. Show all posts
Showing posts with label خورشيدايران،. Show all posts

Saturday, 3 January 2015

16 دی ۱۳۳۸ – 6 ژانویه: درگذشت نیما یوشیج، پدر شعر نوین پارسی


روز شانزدهم دیماه سال 1338 نیمایوشیج، راهگشا و پدر شعر نوین پارسی، بدرود حیات گفت.

نیما یوشیج ، پدر شعر نوین پارسی علی اسفندیاری که تخلص یا نام ادبی نیمایوشیج را برای خود برگزیده بود، در سال 1277 شمسی در قریه یوش از توابع شهرستان نور مازندران به دنیا آمد.
نیما در نوجوانی برای ادامه تحصیل به تهران آمد و به مدرسه سن‌لویی رفت و در آنجا زبان فرانسه را بخوبی فراگرفت و از طریق آن، آشنایی عمیقی با فرهنگ و ادبیات غرب حاصل کرد. نیما در همان مدرسه به تشویق معلم خود، نظام وفا که خود شاعری چیره‌دست بود به سرودن شعر پرداخت.
‌ابتدا در همان قالب کهن شعر می‌سرود و سپس به قالب‌شکنی در شعر پرداخت و بدین‌سان برای نخستین بار اولین اشعار نو توسط او در زبان فارسی متولد شد و تبدیل به یک شیوه سرودن شعر در زبان پارسی و شاعران عصر حاضر ایران شد.
 کار سترگ و تاریخی نیما یک کار مجرد هنری و ادبی نبود. آزادگی روح و قلبی سرشار از عشق به مردم و آرمان آزادی و استقلال میهن و افکار ترقیخواهانه او پشتوانه‌اش در این راهگشایی ادبی بود.
 نیما فرزند زمانه خود بود و نیاز اجتماعی و تحول تاریخی جامعه خویش را دریافته بود و نقش خود را به شایستگی ایفا کرد.

15 دی ۱۳۳۱- 5ژانویه: نطق دکتر مصدق علیه جریانهای ضدملی و ارتجاعی و حمایت مردم از او

روز 15 د‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی‌ماه سال 1331 دکتر مصدق در یک پیام رادیویی خطاب به ملت ایران گفت:
دکتر محمد مصدق در این زمان که چرچیل، نخست وزیر انگلستان به واشنگتن رفته تا نظر آن دسته از آمریکاییانی را که تا دوــسه هفته دیگر زمام امور این کشور را به‌دست می‌گیرند نسبت به ما تغییر دهد، آیا رواست که تنی چند، مجاهدات و فداکاریهای ملت و منافع وطن را قربانی اغراض، کوته‌نظری و یا ناآگاهی و نابخردی خود کنند و به حکومت از پشت خنجر بزنند؟ و می‌دانیم که دست دوــسه تن از آنان به خون بی‌گناهان سی‌ام تیر آلوده است.
 شایان ذکر است که در ماههای آخر حکومت دکتر مصدق، دربار در اتحاد با آخوندهای مرتجع نظیر آخوند کاشانی و تنی چند از وابستگان به انگلیس نظیر مظفر بقایی، دائما علیه دکتر مصدق توطئه میکردند.
 مردم با شنیدن پیام رادیویی دکتر مصدق به حرکت درآمدند و در تهران و شهرهای دیگر تظاهرات انبوه به‌راه افتاد. کسبه به پشتیبانی دکتر مصدق دست از کار کشیدند. اصفهان و تبریز به حالت تعطیل درآمد و از خوزستان سه‌هزار کفن‌پوش عازم تهران شدند.
 گستردگی حمایت مردم از دکتر مصدق باعث شد تا عوامل دربار و انگلیس و آخوندها موقتا دست از مخالف‌خوانی با مصدق در مجلس بردارند.

14 دی 1376– 4 ژانویه: تظاهرات 3هزار تن از دانشجویان در محل کوی دانشگاه تهران



 تظاهرات 3هزار تن از دانشجویان در محل کوی دانشگاه تهران روز 14 دیماه سال 1376، 3000تن از دانشجویان معترض در محل کوی دانشگاه تهران در امیرآباد، دست به تظاهرات زدند و با مأموران نیروی انتظامی که برای سرکوب آنان اعزام شده بودند، درگیر شدند. دانشجویان با سر دادن شعار مرگ بر استبداد خواستار سرنگونی دیکتاتوری ضدبشری آخوندی شدند و دامنهٌ تظاهرات را به بیرون از دانشگاه کشانده و خیابان های شهید گمنام و کارگر شمالی و بزرگراه چمران را مســـدود کــردند. در پی تظاهرات خشمگینانهٌ دانشجویان دانشگاه تهران، رهبر مقاومت آقای مسعود رجوی به دانشجویان تظاهرکننده درود فرستاد. او از حرکت اعتراضی دانشجویان که با فریادهای مرگ براستبداد و سردادن شعار سرنگونی استبداد خون آشام مذهبی، خشم و اعتراض جوانان آگاه ایران را علیه دیکتاتوری آخوندی منعکس می‌کردند، تقدیرنمود.



Sunday, 25 May 2014

به ياد شادروان عماد رام


 

شادروان عماد رام.
گرامی باد یاد و خاطره استاد نامدار موسیقی، هنرمند محبوب مردم، عضو شورای ملی مقاومت ایران عمادرام


لبم چو گل خندان    دو دیده ام دریاست
 لب از برون خندد   دل از درون گرید
 زبرق چشمانم نشانه یی پیداست
 زبرق چشمانم نشانه یی پیداست
 
راستی که این وصف حال خود عماد هم هست. سرخوش و شاداب و سبک بار، با روحی لطیف و قلبی شفاف و صدایی گرم که با نی و از نی حکایتها داشت… اهل فن و اصحاب هنر، بهتر از همگی ما می دانند که جامعه هنری ایران چه گوهر ذیقیمتی را از دست داده است. به راستی که او به عنوان یکی از رادمردان ادب و هنر ایران زمین، هم جامع ارزشها و اصالتهای هنر ملی بود و هم واضع نوآوریهای ماندنی، و هم در شمار درختان پرثمری که هرچه بیشتر گل ومیوه می دهند، بیشتر سر فروتنی در برابر آب و خاک و تبار تاریخی خود فرود می آورند.
 
عمادرام به راستی در شمار آن درختان پرثمری بود که دربرابر دیکتاتوری لجام گسیخته آخوندی سربرافراشت و دربرابر آب و خاک و تبار تاریخی خود سر فرود آورد.
نقش مؤثر در احیای موسیقی مازندرانی، کمک به تأسیس انجمن تئاتر ساری، از اولین فعالیتهای اجتماعی عمادرام بود. او از معدود موسیقی دانان معاصر ایران بود که هنرهای آهنگسازی، شاعری، نوازندگی و خوانندگی را یک جا داشت و یادآور بزرگانی همچون عارف و شیدا بود. 

آثار تصویری او ازجمله، پیرچنگی که خود وی در آن، در نقش یک پیرمرد چنگ می نواخت، تنهایی، ویرانه و نیز آثاری با نام بیا تا گل برافشانیم نیز از دیگر دستاوردهای این هنرمند بزرگ به شمار می آیند. عمادرام در دوران رژیم سابق، سالها سرپرستی ارکسترهای مختلف را در وزارت فرهنگ و هنر به عهده داشت و این ارکسترها را باجدیت، هدایت و رهبری می کرد. او با سخت کوشی بسیار در موسیقی نوین ایران، آثار ارزنده یی از خود به جای گذاشت.
 
یکی دیگر از ابتکارات هنری عمادرام تابلوهای موزیکالی بود که وی در آنها هم در نقش هنرپیشه، هم آهنگساز و هم خواننده ایفای نقش می نمود. عمادرام در آهنگسازی نیز نوآور و در نوازندگی بدعت گذار بود. او در به خدمت گرفتن فلوت برای اجرای ملودیهای ایرانی شیوه یی خاص و شایسته برجای نهاد.

با انقلاب ضدسلطنتی و ربوده شدن رهبری انقلاب توسط خمینی دجال، زندگی عمادرام هم دستخوش تغییر می شود. وی در خاطراتش در این مورد می نویسد:

 «به خاطر دارم که یکی دو هفته پیش از پیروزی انقلاب57، خمینی پس از سالها دوری، با هواپیما عازم ایران بود. خبرنگاری از او پرسید که درآن لحظه چه احساسی دارد. او در جوابش گفت هیچ. من از همان لحظه فهمیدم که وطن من درگیر مشتی عمامه به سر شده است که سالیان دراز برای دست یافتن به چنین فرصتی خوابهای طلایی می دیده اند. ازاین رو باید بدون هیچ درنگی دست به کار شد و تا آخرین لحظه حیات برای ریشه کن کردن این زالوهای تشنه به خون از هیچ مبارزه یی روی گردان نبود.
ابتدا دست به تهیه و تکثیر نوارهایی زدم به نام «شبانه» یا «شب زنده داران» که محتوایی جز وطن خواهی و مردم سالاری نداشت. و ترانه هایی به نام هموطن! ایران- ایران كه با سخنانی نیشدار به آخوندها همراه بود و خوشایند ذائقه عوامل حکومت نبود.
لذا در سال ۱۳۶۰ دستگیر و روانه زندانم کردند. روزنامه مردم ارگان رسمی حزب توده که درآن زمان در نمازجمعه هم پخش می شد اولین روزنامه یی بود که نوشت: «عمادرام» جرثومه فساد دستگیر و زندانی شد. بعداز دو ماه اسارت با پادرمیانی دوستی! با ضبط آهنگهای مبتذل بر روی کلیه نوارهای وطنی من، و تحمل هشتاد ضربه شلاق از زندان آزاد شدم. پس از آزادی از زندان به این فکر افتادم که دربرابر چنین حکومتی نباید لب فروبست و آرام نشست. لذا به تهیه و پخش نوارهایی دست زدم به نامهایحافظ، همتای آفتاب، که درباره مولانا بود، و قصه های کودکان.
 

 اما روح ناآرام این هنرمند آزاده که به درستی خطر خمینی را دریافته بود در جستجوی راهی بود تا این هیولای مهیب را که از جرثومه های سیاه تاریخ زبانه کشیده بود به بند در کشد. وی در قسمت دیگری از خاطراتش می نویسد:

دوستی داشتم که عضو شورای ملی مقاومت بود. او ضمن بحث و گفتگو با من، کتابها و فیلمهایی از مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت را در اختیارم قرار می داد. رفته رفته پی بردم که گمشده خود را بازخواهم یافت. لذا به مبارزه سی ساله سازمان مجاهدین خلق و اعضای شورای ملی مقاومت پی بردم. بخصوص، در فیلمهای اوایل انقلاب که حاوی سخنان آقای رجوی درامجدیه، تبریز، و شمال ایران بود، آتش حقیقت مردم خواهی و ایران دوستی را در وجود ایشان شعله ور دیدم و یقینم شد ایشان رهبر جنبشی است که منشأ مبارزه اش همان صداقت، و فداکاری به خاطر مردم ایران می باشد.
 ... قبل از برنامه سی ام تیر در پاریس، در یکی دوجلسه با دیگر هنرمندان، نشستی با خانم رجوی داشتم، که ضمن آن از فعالیتهای ایشان برای تبدیل ارتش آزادیبخش از پیاده به زرهی، ارتقای خانمها تا درجه فرماندهی و جانشینی فرمانده کل ارتش آزادیبخش، همچنین دفاع ایشان از مقام زن در جامعه ایران مطلع شدم و فهمیدم که ایشان یکی از برجسته ترین شخصیتهای انسانی و بانویی مترقی و سیاسی هستند. 
به همین دلیل برایم افتخاری بود ک به عضویت شورا درآیم تا درکنار همین همرزمانم به مبارزه برای آزادی مردم بپردازم.


می گویند هنرمندان، وجدان بیدار زمان خود هستند. و عمادرام این وجدان بیدار زمان، در جستجوی راهی بود برای درمان دردهایی که ارتجاع خمینی بر پیکر ایران و ایرانی ریخته بود، سرانجام درمان را می یابد. عمادرام این چنین می نویسد: 
 وقتی این فرصت به من داده شد برای اجلاس شورا با آقای رجوی روبه رو شوم و با ایشان به گفتگو بنشینم. تازه دریافتم این همه عشق مجاهدین و هواداران آنها برای آزادی از کجا سرچشمه می گیرد. باید به تأکید بگویم انسانیت، مهربانی، یگانگی، شجاعت و قاطعیت و تیزهوشی با اعتقاد راسخ به یک حکومت مردم سالار و پشتوانه یی متجاوز از سی سال مبارزه برای ایران و مردم آن، خلاصه یی است از این رادمرد تاریخ. که تاکنون نظیر آن کمتر دیده شده است. من به آنچه می خواستم رسیده بودم».
 
ده سال همراهی با مقاومت ایران باعث شد که هنردوستان ایران و جهان بتوانند آثار ارزشمند این آهنگساز و نوازنده پیش کسوت ایران را در صحنه های بزرگ با همراهی ارکسترهای معروف جهان بشنوند. اجراهایی که با پاله . د. کنگره در پاریس شروع شد و در سالنهای بزرگ دیگر در نقاط دیگر ادامه یافت.

سرانجام، هنرمند والایی که هنردوستان، خدمات ارزنده اش را بخش ارزشمندی از فرهنگ و موسیقی ایرانی و میراث فرهنگی ایران زمین می دانند و مبارزان، یاری و فتوت او را در مبارزه علیه استبداد و ارتجاع می ستایند، در نهم خرداد ماه ۱۳۸2 ازمیان ما پرکشید.
 
رئیس جمهور برگزیده مقاومت در فقدان این هنرمند مردمی و مبارز گفت:
 

 «قدر و منزلت هنری عمادرام برای جامعه هنری کشور و برای همه ایرانیانی که عواطف و احساساتشان با ساز و صدای او آشناست، نیاز به وصف ندارد. با این همه، تردیدی نیست که خصال انسانی این رادمرد هنر ملی در صدر ارزشهایش قرار می گیرد. ارزشهایی همچون وفا و بزرگ منشی و فروتنی که او را در قلب هموطنان و دوستدارانش جای داده است. همان ارزشهای والایی که او را با مقاومت پیوند داد و به یار وغمخوار صمیمی رزم آوران آزادی تبدیل کرد. آن قدر که برخی آثار ارزنده هنری خود را به تجلیل از مجاهدان و رزم آوران آزادی اختصاص داد و به آنها هدیه نمود».
 
عمادرام در گورستان بریف هوف شهر دوسلدورف آلمان به خاک سپرده شد و مزارش توسط یارانش گلباران گردید.